شمس الدين محمد كوسج

103

برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )

دلم گفت از درد پژمرده شد « 1 » * از آن « 2 » گه كه آن شوى من مرده شد « 3 » بدان « 4 » آمدم تا زنان « 5 » سوى ارگ * مگر كم شود از دلم درد مرگ به دو گفت بهرام كاى شهره‌زن * يك امشب بيا تا به ايوان من برآساى و يك دم دلت شاد دار * روان را از انديشه آزاد دار به نزديك خويشان و فرزند من * همان نامور « 6 » خويش و پيوند من كه در ارگ باشد مرا خان و مان * به آزادگى « 7 » يك شب « 8 » آنجا بمان كه رامشگرى دارم آنجا جوان * نوازندهء رود و آرام جان نه مرد است همچون تو شهره‌زن است * به رامشگرى فتنهء برزن است به نزديك برزو بود روز و شب * به آواز او برگشايد دو لب « 9 » مر « 10 » او را بيارم به نزديك تو * كه روشن كند جان تاريك تو چو بشنيد شهرو به دل شاد شد * از انديشه و درد آزاد شد « 11 » روان شد به شادى سوى خان او * كه در خان او بود درمان او به دو گفت ترسم كه درد سرت * فزايم « 12 » كه چون من بيايم برت به دو گفت بهرام كاى نيك‌زن * نيايد ازين هيچ رنجى به من بگفت اين و از پيش او شد روان * پى او همى رفت خسته‌روان زن مرد گوهرفروش آن زمان * بيامد به نزديك شهر و دمان گراميش كرد و فراوان ستود * به ديدار او شاد و خرّم ببود « 13 » چنان چون سزا بود بنشاندند * برو هر يكى داستان خواندند « 14 »

--> ( 1 ) . ن : گشت . ( 2 ) . ن : بدان . ( 3 ) . ن : كشته گشت . ( 4 ) . ن : از آن . ( 5 ) . ن : تازيان . ( 6 ) . ن : ببينى همه . ( 7 ) . ن : آسودگى ؛ متن : ك ، م . ( 8 ) . ن : امشب . ( 9 ) . ن : باشد او را طرب . ( 10 ) . ن : من . ( 11 ) . « ن » در اينجا عنوان دارد امّا خوانده نمىشود . ( 12 ) . ن : فزايد . ( 13 ) . ن : شادمانى نمود . ( 14 ) . « ن » به جاى اين بيت دارد : نشاندند او را و در پيش زن * به زانو نشستند آن انجمن